|
مدیریت، گوهرپنهان | ||
|
اگر قورباغهاي را به همراه مقداري از آبي كه در آن زندگي ميكند در ظرفي بريزيد و آب را به آرامي گرم كنيد خواهيد ديد كه قورباغه به گرم شدن آب عكسالعملي نشان نميدهد تا آن كه آب جوش ميآيد و قورباغه ميميرد.
دليل اين رفتار اين است كه قورباغه يك حيوان خونسرد است و دماي بدن خود را با تغييرات تدريجي دماي محيط تطبيق ميدهد. اگر قورباغه ديگري را بگيريد و در ظرف آبي كه اختلاف دماي قابل ملاحظهاي با دماي بدن قورباغه دارد اما براي آن قابل تحمل است، بياندازيد خواهيد ديد كه به سرعت به بيرون ميجهد چرا كه نميتواند اين تغيير دما را تحمل كند. شرح حكايت مديراني كه به محيط و تغييرات آن توجه ندارند مانند قورباغه عمل خواهند كرد. اين مديران روند و تغييرات تدريجي را شناسايي نميكنند و بنابراين در زمان لازم استراتژي مناسب را اتخاذ نميكنند زيرا خود را براي آن شرايط تغيير كرده آماده نكردهاند. از طرف ديگر اين مديران ظرفيت تحمل خيلي از تغييرات محيطي ناگهاني را ندارند و بنابراين به آن تغييرات به درستي عكسالعمل نشان نميدهند. به بيان ديگر اين مديران استراتژيك عمل نميكنند و از فرصتها و تهديدها به درستي بهره نميبرند. [ یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391 ] [ 8:38 ] [ منوچهر بلدی ]
در روزگاری که خنده ی مردم از زمین خوردن توست،
پس برخیز تا چنین مردمی بگریند ... . درصد کمی از انسانها نود سال زندگی می کنند مابقی یک سال را نود بار تکرار می کنند . نصف اشباهاتمان ناشی از این است که وقتی باید فکر کنیم، احساس می کنیم و وقتی که باید احساس کنیم، فکر می کنیم ادامه مطلب [ پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391 ] [ 8:3 ] [ منوچهر بلدی ]
زندگینامه ویلیام ادواردز دمینگ ویلیام ادوارز دمینگ در 14 اکتبر 1900 در سیوکس سیتی ایوا به دنیا آمد. اندکی پس از آن زمان وقتی زمین آزاد در وایومینگ در دسترس قرار گرفت، پدر او ویلیام موفق به خرید یک قطعه زمین شد و با خانواده خود نخست به شهر کودکی و سپس به شهر پاول مهاجرت نمود جایی که نخستین خانه آنها کلبه ای از کاغذ قیر اندود به اندازه یک خودروی بارکشی بود. دمینگ بیاد می آورد که مادرش دست او و برادرش را می گرفت و برای به دست آوردن لقمه ای نان آنها را از خانه بیرون می برد. مادر او در سان فرانسیسکو در رشته موسیقی تحصیل کرده بود و در پاول پیانو و آواز تدریس می کرد. بعضی از هنرآموزان او که قادر به پرداخت شهریه نبودند غذا یا کالاهای دیگر را برای استاد خود می آورند. نخستین مدرسه دمینگ در پاول شاگردانی از کلاس اول تا ششم داشت، همه شاگردان در یک کلاس به سر می بردند. وقتی دوازده ساله بود به نخستین شغل خود با دستمزد هفته ای 25/1 دلار مشغول شد. ادامه مطلب [ یکشنبه دهم اردیبهشت 1391 ] [ 7:57 ] [ منوچهر بلدی ]
امروز در مورد نارضایتی همکاران با مسئولین یکی از دوایر که از همکاران قدیمی بود صحبت می کردم . من می گفتم که کارکنان دارای نارضایتیهای آشکار و پنهان زیادی هستند که بر عملکردشان تاثیرگزار است. برخی از این نارضایتی ها به حق و برخی تصورات غلط کارکنان است و ما قصد داریم که با اجرای روش ارزیابی ۳۶۰ درجه این نارضایتی ها را کاهش دهیم. وی گفت اما من به این نتیجه رسیدم که باید با زور و جبر از کارکنان کار کشید و در غیر این صورت انجام خیلی از کارها ممکن نیست. ساختار سیستم بانکی ما به گونه ای است که متاسفانه تغییر در بینش و نگرش کارکنان و مسئولین آن به این راحتی ها که فکرمی کنیم امکان پذیر نیست. حتی این شاید باور خیلی از خود کارکنان نیز باشد. حتی خیلی از کارکنان باور کرده اند که باید توسری خور باشند، باید بالاسری داشته باشند که از آنها بخواهد تا کاری را انجام دهند. البته یکی از معضلات جامعه ما نیاز به جبر و زور در بیشتر ابعاد آن است. تا زور نباشد قوانین راهنمایی و رانندگی را رعایت نمی کنیم. تا زور نباشد شاگرد از معلم حساب نمی برد و تا زور نباشد فرزند از پدر فرمانپذیر نیست. عیب کار این است که ما را این گونه بار آورده اند. وقتی یک تفکر غلط در جامعه ای تبدیل به باور شد، تغییر آن مشکل است. شاید به جرات بتوان گفت مهمترین بخش درساختار تحول یک سازمان، تغییر فرهنگی است. وقتی که مدیران ما اعتقاد به این نوع تفکر سنتی داشته باشند هر گونه اقدام برای تحول کاری بی معنی است. [ سه شنبه پانزدهم فروردین 1391 ] [ 9:17 ] [ منوچهر بلدی ]
از یک دختربچه بدجوری کتک خوردم !
[ پنجشنبه هجدهم اسفند 1390 ] [ 13:19 ] [ منوچهر بلدی ]
[ چهارشنبه هفدهم اسفند 1390 ] [ 14:6 ] [ منوچهر بلدی ]
13 تجربه ناب براي موفق شدن در سازمانهاي دولتي:
در صورتي كه كارمند دولت هستيد حتما از اين تجربيات استفاده كنيد. 1- در يك سيستم دولتي؛ سعي كنيد «لال بودن» را تمرين كنيد! اين تمرين در ميزان عزيز بودن شما بسيار موثر است. 2- در يك سيستم دولتي؛ هيچگاه كارمندان را با يكديگر مقايسه نكنيد؛ چون قطعا شاهد تبعيض خواهيد بود. 3- در يك سيستم دولتي؛ اگر مديرتان 3 يا 4 ايراد دارد انتظار رفتنش را نكشيد، چون قطعا نفر بعدي او 43 ايراد دارد! 4- در يك سيستم دولتي؛ مي توانيد با كارهاي كم و كوچك، محبوبيت فراواني به دست آوريد؛ فقط كافي است «زبان» خود را تقويت كنيد! 5- در يك سيستم دولتي؛ ممكن است كه هر چه بيشتر كار كنيد، بيشتر خوار و خفيف باشيد. 6- در يك سيستم دولتي؛ با اشكالات سازمانتان بسازيد و هرگز آنها را با مديرتان در ميان نگذاريد؛ درغير اين صورت يك مشكل ديگر به سازمان اضافه مي شود. آن مشكل، شما هستيد! 7- در يك سيستم دولتي؛ اشتباهات يك مدير را هيچگاه به مدير ديگر نگوييد؛ در غير اينصورت بجاي يك مدير، دو مدير در مقابل شما موضع گيري خواهند كرد. 8- در يك سيستم دولتي؛ با انجام كارهاي مختلف و فعاليتهاي به موقع، نظم شما تشخيص داده نمي شود؛ بلكه براي اين كار راههاي ساده تري هم هست. مثلا فقط كافيست هميشه ميز كارتان را منظم نگه داريد! 9- در يك سيستم دولتي؛ اضافه بر كارهاي معمول كار اضافه اي انجام ندهيد؛ در غير اينصورت انتظار پاداش بيشتري نيز نداشته باشيد. 10- در يك سيستم دولتي؛ هميشه حرفها (فرمايشات) مديرتان را تاييد كنيد، حتي اگر از نظر او «ماست، سياه باشد!» 11- در يك سيستم دولتي؛ تنها كاري كه واجب است سريع انجام دهيد، كاري است كه مدير شما شخصا از شما خواسته است. 12- در يك سيستم دولتي؛ تنها انگيزه اي كه مي تواند شما را وادار به كار كند «كسب روزي حلال» است. 13- در يك سيستم دولتي؛ آسه برو، آسه بيا، كه گربه شاخت نزنه؛ مگر اينكه با گربه نسبتي داشته باشيد! [ سه شنبه شانزدهم اسفند 1390 ] [ 12:37 ] [ منوچهر بلدی ]
در يك باشگاه بدنسازي پس از اضافه كردن 5 كيلوگرم به ركورد قبلي ورزشكاري، از او خواستند كه ركورد جديدي براي خود ثبت كند. اما او موفق به اين كار نشد. پس از او خواستند وزنه اي كه 5 كيلوگرم از ركوردش كمتر است را امتحان كند. اين دفعه او براحتي وزنه را بلند كرد.
اين مسئله براي ورزشكار جوان و دوستانش امري كاملا طبيعي به نظر مي رسيد اما براي طراحان ... اين آزمايش جالب و هيجان انگيز بود چرا كه آنها اطلاعات غلط به وزنه بردار داده بودند. او در مرحله اول از عهده بلند كردن وزنه اي برنيامده بود كه در واقع 5 كيلوگرم از ركوردش كمتر بود و در حركت دوم ناخودآگاه موفق به بهبود ركوردش به ميزان 5 كيلوگرم شده بود. او در حالي و با اين «باور» وزنه را بلند كرده بود كه خود را قادر به انجام آن مي دانست. [ سه شنبه شانزدهم اسفند 1390 ] [ 12:26 ] [ منوچهر بلدی ]
یک تاجر آمریکایی نزدیک یک روستای مکزیکی ایستاده بود. در همان موقع یک قایق کوچک ماهیگیری رد شد که داخلش چند تا ماهی بود. از ماهیگیر پرسید: چقدر طول کشید تا این چند تا ماهی رو گرفتی؟ ماهیگیر: مدت خیلی کمی. تاجر: پس چرا بیشتر صبر نکردی تا بیشتر ماهی گیرت بیاد؟ ماهیگیر: چون همین تعداد برای سیر کردن خانواده ام کافی است. تاجر: اما بقیه وقتت رو چیکار میکنی؟ ماهیگیر: تا دیر وقت میخوابم, یه کم ماهیگیری میکنم, با بچهها بازی میکنم بعد میرم توی دهکده و با دوستان شروع میکنیم به گیتار زدن. خلاصه مشغولیم به این نوع زندگی. تاجر: من تو هاروارد درس خوندم و میتونم کمکت کنم. تو باید بیشتر ماهیگیری کنی. اون وقت میتونی با پولش قایق بزرگتری بخری و با درآمد اون چند تا قایق دیگر هم بعدا اضافه میکنی. اون وقت یه عالمه قایق برای ماهیگیری داری! ماهیگیر: خوب، بعدش چی؟ تاجر: به جای اینکه ماهیها رو به واسطه بفروشی، اونا رو مستقیــما به مشتریها میدی و برای خودت کسب و کار درست میکنی... بعدش کارخونه راه میاندازی و به تولیداتش نظارت میکنی... این دهکده کوچک رو هم ترک میکنی و میری مکــــزیکوسیتی! بعد از اون هم لسآنجلس! و از اونجا هم نیویورک... اونجاست که دست به کارهای مهمتری می زنی... ماهیگیر:این کار چقدر طول می کشه؟ تاجر: پانزده تا بیست سال! ماهیگیر: اما بعدش چی آقا؟ تاجر: بهترین قسمت همینه، در یک موقعیت مناسب که گیر اومد، میری و سهام شرکت رو به قیمت خیلی بالا می فروشی! این کار میلیونها دلار برات عایدی داره. ماهیگیر: میلیونها دلار! خوب بعدش چی؟ تاجر: اون وقت بازنشسته میشی! میری یه دهکــدهی ساحلی کوچیک! جایی که میتونی تا دیر وقت بخوابی! یه کم ماهیگیری کنی، با بچههات بازی کنی! بری دهکده و تا دیر وقت با دوستات گیتار بزنی و خوش بگذرونی. [ سه شنبه شانزدهم اسفند 1390 ] [ 12:12 ] [ منوچهر بلدی ]
یادم باشدکه: او که زیر سایه دیگری راه میرود، خودش سایهای ندارد. یادم باشد که: هر روز باید تمرین کرد دل کندن از زندگی را. یادم باشد که: زخم نیست آنچه درد میآورد، عفونت است. یادم باشد که: در حرکت همیشه افقهای تازه هست. یادم باشد که: دست به کاری نزنم که نتوانم آن را برای دیگران تعریف کنم. یادم باشد که: آنها که دوستشان میدارم میتوانند دوستم نداشته باشند. یادم باشد که: فرار؛ راه به دخمهای میبرد برای پنهان شدن نه آزادی. یادم باشد که: باورهایم شاید دروغ باشند. یادم باشد که: لبخندم را توى آیینه جا نگذارم. یادم باشد که: آرزوهای انجام نیافته دست زندگی را گرفتهاند و او را راه میبرند. یادم باشد که: لزومی ندارد همان قدر که تو برای من عزیزی، من هم برایت عزیز باشم. یادم باشد که: محبتی که به دیگری میکنم ارضای نیاز به نمایش گذاشتن مهر خودم نباشد. یادم باشد که: اندک است تنهایی من در مقایسه با تنهایی خورشید. یادم باشد که: دلخوشیها هیچکدام ماندگار نیستند. یادم باشد که: تا وقتی اوضاع بدتر نشده! یعنی همه چیز رو به راه است. یادم باشد که: هوشیاری یعنی زیستن با لحظهها. یادم باشد که: آرامش جایی فراتر از ما نیست. یادم باشد که: من تنها نیستم ما یک جمعیتیم که تنهائیم. یادم باشد که: برای پاسخ دادن به احمق، باید احمق بود! یادم باشد که: در خستهترین ثانیههای عمر هم هنوز رمقی برای انجام برخی کارهای کوچک هست! یادم باشد که: لازم است گاهی با خودم رو راستتر از این باشم که هستم. یادم باشد که: سهم هیچکس را هیچ کجا نگذاشتهاند، هر کسی سهم خودش را میآفریند. یادم باشد که: آن هنگام که از دست دادن عادت میشود، بدست آوردن هم دیگر آرزو نیست. یادم باشد که: پیشترها چیزهایی برایم مهم بودند که حالا دیگر مهم نیستند. یادم باشد که: آنچه امروز برایم مهم است، فردا نخواهد بود. یادم باشد که: نیازمند کمکاند آنها که منتظر کمکشان نشستهایم. یادم باشد که: هرگز به تمامی ناامید نمیشوی اگر تمام امیدت را به چیزی نبسته باشی. یادم باشد که: غیر قابل تحمل وجود ندارد. یادم باشد که: گاهی مجبور است برای راحت کردن خیال دیگران خودش را خوشحال نشان بدهد. یادم باشد که: خوبی آنچه که ندارم این است که نگران از دست دادناش نخواهم بود. یادم باشد که: وظیفه من این است؛ حمل باری که خودم هستم تا آخر راه. یادم باشد که: در هر یقینی میتوان شک کرد و این تکاپوی خرد است. یادم باشد که: همیشه چند قدم آخر است که سختترین قسمت راه است. یادم باشد که: امید، خوشبختانه از دست دادنی نیست. یادم باشد که: به جستجوى راه باشم، نه همراه. [ دوشنبه هشتم اسفند 1390 ] [ 7:21 ] [ منوچهر بلدی ]
|
||
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] | ||